على محمدى خراسانى
41
شرح منطق مظفر (فارسى)
اصطلاح قرآن و حديث همين معنا منظور است « 1 » ؛ گاهى جهل در مقابل علم بهكار مىرود كه اين اصطلاح منظور منطقى است . جهل به اين معنى از امور بديهيّه است و نيازى به تعريف ندارد ؛ بلكه اساسا قابل تعريف نيست ، و هركس تعريف و تصوير روشنى از آن در ذهن دارد ، چنان كه قبلا در رابطه با علم اين معنا را گفتيم ، و خلاصه اينكه علم به معناى دانايى ( اسم مصدر ) يا دانستن ( مصدر ) است و جهل به معناى نادانى و ندانستن و بىسوادى است و اين مقدار از امور واضحه است . مطلب دوّم : علم با جهل چه نسبتى دارند ؟ در اينكه جهل نقطهء مقابل علم است شكى نيست و نسبت بينهما ، نسبت تقابل است و آن دو متقابلان هستند امّا تقابل چهار نوع دارد : 1 . تقابل تناقض . 2 . تضاد . 3 . ملكه و عدم ملكه . 4 . تضايف . بايد بررسى كرد كه مقابلهء علم با جهل از كدام نوع است ؟ برخى پنداشتهاند كه علم و جهل متناقضانند . ( به دو امرى كه يكى وجودى و ديگرى عدمى باشد متناقضان گويند . ) و بينهما كمال منافات و منافرت مىباشد بهگونهاى كه نه اجتماعشان در شيئى واحد ممكن و نه ارتفاع آن دو از شيئى واحد ممكن است . ولى قول محققّين و قول حقّ نزد مصنف اين است كه تقابل بينهما از نوع تقابل ملكه و عدم ملكه است . ملكه امر وجودى و عدم ملكه امر عدمى است امّا نه عدم مطلق ، بلكه عدم مقيد يعنى عدم همان امر وجودى از خصوص موضوعاتى كه امكان و استعداد دارا بودن ملكه را دارند ولى بنا به دلائلى پيدا نكردهاند . مثلا مطلق و مقيد را در علم اصول عدم و ملكه گويند يعنى مقيّد ، ملكه و امر وجودى است كه قيد داشتن را گويند و مطلق ، عدم ملكه است يعنى عدم التقييد در آن كلامى كه شأنيت و قابليت تقييد را دارد . اگر مولى كلامى را مقيد نكرد مثلا نگفت : « اعتق رقبة مؤمنة » بلكه گفت : « اعتق رقبة » نام اين كلام را مطلق مىگذاريم . امّا كلامى كه ذاتا قابل تقييد نيست چون قيد در آن نيافتيم نتوان اطلاقش را استكشاف كرد . يا مثلا در مورد عمى و بصر مىگويند : « بصر » ملكه يعنى امر وجودى است كه بينايى و ديدن باشد ، و « عمى » عدم ملكه است . يعنى عدم البصر البته در موجودى كه شأنش اين است كه بصير و بينا باشد مثل انسان و بسيارى از حيوانات . آنگاه اگر چنين
--> ( 1 ) . ر . ك : شرح اصول فقه ، جز سوم ذيل آيه نباء .